یاشاسین آذربایجان
به وبلاگ ترک گروپ خوش آمدید لطفاً نظر دهید.منتظر تمام انقادات و پیشنهادات شما هستیم.
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 :: 21:23 ::  نويسنده : ali

 

 

 

 

 

 

اکنون که صحبت  از نظریه ذره بنیادی می کنیم ، اکنون که برای روح موجودیتی جداگانه قائل نمی شویم ، اکنون که جهانی فرامادی را متصور نمی شویم و انتظار پاداش و جزا از کسی نداریم ، پس چه گونه می خواهیم درباره احساساتی که تا کنون به آنها جنبه فرامادی داده ایم قضاوت کنیم ؟ چگونه می خواهیم از مسائلی حرف بزنیم که تا به امروز صد در صد فرامادی تصور شده اند ؟


 

 

 

 

 

 

اکنون که صحبت  از نظریه ذره بنیادی می کنیم ، اکنون که برای روح موجودیتی جداگانه قائل نمی شویم ، اکنون که جهانی فرامادی را متصور نمی شویم و انتظار پاداش و جزا از کسی نداریم ، پس چه گونه می خواهیم درباره احساساتی که تا کنون به آنها جنبه فرامادی داده ایم قضاوت کنیم ؟ چگونه می خواهیم از مسائلی حرف بزنیم که تا به امروز صد در صد فرامادی تصور شده اند ؟

 

 

اگر بخواهیم همانند برخی از فلاسفه مسئله را باز کنیم باید بگوییم هیچ چیز فرامادی وجود ندارد و احساسات ما نیز بازتاب آرزوهای مادی ما هستند ، یعنی جسم چون چیزی طلب می کند ، سیستم پیشرفته مغزی ما فعل و انفعالاتی در جهت حصول نتیجه از خود نشان می دهد که ما به این فعل و انفعالات احساسات می گوییم ، این نظریه می تواند در جایگاه خود محترم باشد ، اما تنها در مورد بعضی از حواس آدمی صدق می کند ، مثلا وقتی گشنه هستیم ، یعنی بدن احتیاج به انرژی برای تکاپو دارد ، یا حتی می توان گفت وقتی فکر می کنیم کسی را دوست داریم ، بخشی از وجود ما که سرگرم امر تولید مثل است این احساس را ایجاد می کند تا ما را به زایش ترغیب کند ، اما این نظریه در مورد بعضی دیگر از حواس ما توضیحی ندارد ، مثلا چرا برای یک گدا دلسوزی می کنیم اما برای گدایی دیگر نه ؟ آیا پاسخی می توان داد ؟

 

 

 

 

 

در نظریه ذره بنیادی سعی می شود پاسخی برای این دسته از احساسات پیدا شود . در حقیقت نظریه ذره بنیادی بیان می کند که :

 

 

 

 

 

احساسات ما تابع خصوصیات ذرات درون وجود ما هستند ، بدین صورت که این ذرات با توجه به مقصود نهایی که در سر دارند ، به احساسات و امیال ما نقش می دهند و آنها را در جهت حصول آن مقصد نهایی راهنمایی می کنند .

 

 

 

 

 

(( اینجا بحث می تواند وارد مقولات بس پیچیده ای شود که گنجایش آن نه یک کتاب که هزاران هزار کتاب از دانشمندان علوم مختلف است ، این سوال که اصولا واژه احساسات به کدام بخش از رفتارهای روزمره ما اطلاق می شود ، پیش در آمد همه این بحث هاست ! ))

 

 

 

 

 

به نظر نگارنده بزرگترین احساسی که همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد ، عشق است – عشق به معنای یک پدیده فراحسی مد نظر است و میل و احساس جنسی مقوله ای کاملا جداست که بعدها در مورد آن مفصلا به صورت جداگانه بحث می شود -  و به همین دلیل در این مقال به تشریح هویت عشق از دیدگاه نظریه ذره بنیادی پرداخته می شود و لازم به ذکر است که روش تحقیقی برای سایر موارد نیز می تواند به همین سیاق باشد :

 

 

 

 

 

پیش تر گفته بودیم که جهان، مجموعه ای از ذراتی هدفمند است که دارای دو بخش مادی و فرامادی هستند که از لحظه آغاز هستی – منظور لحظه حادثه بزرگ است که نظریه در مورد آن بحث کرده است – با کنار هم قرار گرفتن و ایجاد مجموعه های منظم و درک هویتی واحد در قالب این مجموعه شکل یافته ، حیات را به انواع گوناگون بر زمین پدید آورده اند ، و موجودات نیز به تبع ، هر یک شامل گروهی از این ذرات می شوند و هویتی که از خویشتن درک می کنند ، هویتی است که مجموعه ذرات تشکیل دهنده آنها بر کلیت وجود مستولی می کنند ، و پس از مرگِ موجود ، با پراکنده شدن ذرات و جمع گشتنِ – تک تک یا به صورت گروهی – دوباره آنها در غالبی موجودی تازه هویتی دیگر ساخته می شود و اینچنین است که ذرات در جهان به حیات خویش ادامه می دهند و گفتیم که شاید یک ذره از لحظه اتفاق بزرگ تا کنون میلیاردها میلیارد هویت را تجربه کرده باشد .

 

 

 

 

 

حال پس از مقدمه بالا می توان ساختاری رویایی برای عشق در نظر گرفت :

 

 

لحظه درک عشق در حقیقت لحظه ای است که دو موجود که پیشتر دارای هویتهایی همسان با یکدیگر بوده اند به ناگاه در زمان و مکانی دیگر به هم رسیده و در ذرات وجود خود - به دلیل آنکه شباهتهای ذاتی گذشته را درک می کنند و همگونی را در ذات خویش در می یابند – کشش و میلی ژرف نسبت به یکدیگر احساس می کنند ، میلی که با تمام امیال دیگر تفاوت دارد و سلطان همه حواس دیگر است .

 

 

 

 

 

همه کسانی که در طول زندگی ، عشق را به معنای واقعی خویش درک کرده اند منظور از کلماتی نظیر سلطان امیال و کشش ژرف را به خوبی درک می کنند ، عشق یک ماجرای فرامادی است ، عشق احساسی است که با هیچ کلامی نمی توان بیانش کرد ، و متاسفم برای دوستانی که عشق را تبدیل به یک ماجرای هر روزه کرده اند و افسوس می خورم برای دلهایی که عشق را معامله می کنند ، برای آنهایی متاسفم که می گویند آن را نمی شناسند و باز هم برای دوستانی افسوس می خورم که آن را تنها متعلق به خدایی واهی می دانند ، برای آنهایی که عشق را با احساس جنسی آمیخته اند و برای آنهایی که عشق را تنها در جنس مخالف می یابند نیز غمگینم ، چرا که درک عشق مستلزم شناخت آدمی از خویش است و تا آنگاه که بر وجود خویش شناختی نداشته باشیم نمی توانیم ادعا کنیم از عشق چیزی می دانیم !

 

 

 

 

 

عشق ، تنها دلیلی است که با آن می توان خوشبخت زندگی کرد . 

 

 

 

درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ ترک گروپ خوش امديد از اينكه از وب ما ديدن ميكنيد ازشما سپاسگذاريم واميدواريم لحظات خوشي را در اين وبلاگ سپري كرده باشيد و خوشتون اومده باشه دوستان عزيز نظر يادتون نره حتما درمورد عكس ها ومطالب نظر بديد به نظرات قشنگتون پاسخ داده ميشه باتشكر.
پيوندها

 
 
 

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟